معرفی کتاب
تاریخِ پنهانِ همجنسگرایی در ایران،
بررسی کتاب «سیاستهای جنسی در ایرانِ مدرن» ژانت آفاری
بررسی کتاب: داگ ایرلند
ترجمه ی چراغ
یکی از دانشپژوهانِ در-تبعیدِ ایرانی، کتابی دربارهی تاریخ همجنسگرایی نوشته است که نهتنها پاسخی به گفتهی احمدینژاد است، بل نشان میدهد که همجنسگراستیزیِ سیاسی، از فرهنگِ غرب وارد فرهنگ ایران شده است.
«سیاستهای جنسی در ایرانِ مدرن» از سوی انتشارات دانشگاه کمبریج (۲۰۰۹) چاپ شده است. این کتاب تاریخ را میپژوهد و تحولِ جنسیت و امورجنسی در ایران را میکاود. ژانت آفاری، نویسندهی این کتاب، رییس انجمنِ بینالمللیِ دانشپژوهان ایرانی است و استادِ تاریخ و مطالعات زنان در دانشگاهِ پوردو است.
ژانت آفاری، در بخشِ پیشامدرنِ این کتاب، خوانشِ نزدیکی از متونِ کهن دارد و تصویرِ کاملی از شکلِ غالبِ روابطِ همجنسی فراهم میآورد؛ شکلِ غالبِ روابطی که مردِ میانسال – که در همبستری نقش فعال و کننده دارد – شریکی جوان، یا امرد، اختیار میکند.
آفاری نشان میدهد که در آن دوره «روابطِ همجنسیِ مردانه در ایران محدود به اظهارِ عشق بود؛ [یعنی] دادنِ هدیه و آموزشِ متونِ ادبی و بدنسازی و رزمآموزی و رابطهی مرشد-پیروی. گاهی مردان با هم عهدی میبستند که صیغهی برادری نام داشت و رنگِ کمرنگِ همجنسگرایی و روابط اجتماعیِ همجنسگرایی داشت [صیغه، یک نوع ازدواج موقت است که از چند ساعت تا ۹۹ سال میتواند اعتبار داشته باشد. صیغه بیشتر در میان دگرجنسگراها رواج دارد]»
«این روابط نهتنها جنسی هستند، بل به پرورشِ عواطف و احساساتِ بین شرکای جنسی و ایجاد مسوولیت بر دوش مردِ میانسال برای توجهنشاندادن به آیندهی پسر هم مربوط میگردد. صیغهی خواهری، کنشی همجنسگرایانه است که در ایران عمومیت داشته است. به عشقی درازمدت در این روابط اعتراف میشد. زوجها به هم هدیه میدادند، با هم به زیارتگاهها میرفتند، و گاهگاه شب را با هم سپری میکردند. زنان معمولن در روزهای پایانیِ سال با یکدیگر پیمان میبستند و بدینگونه به مردان برتری مییافتند.»
نمونههایی از قواعدِ حاکم بر روابطِ همجنسی را میتوان در «اندرزنامه» یافت. «در این کتاب هم به روابطِ همجنسگرایی اشاره شده است و هم به روابطِ دگرجنسگرایی. این کتابها که عمدتن بهدستِ پدرها برای پسرانشان یا [بهدستِ] وزیرها برای شاهانشان نوشته میشد، حاویِ فصلهای جداگانهای هستند دربارهی نحوهی برخورد با دوستان و همسران.»
در «قابوسنامه» (۱۰۸۲ - ۱۰۸۳) پدری به پسرش اندرز میدهد: «از بینِ زنان و جوانان، خود را محدود به یکیشان نکن: پس ممکن است از هر دو لذت ببری بیآنکه یکی از این دو با تو دشمن شود. … در تابستان، بگذار میلات به سوی جوانان رود، و در زمستان به سوی زنان.»
آفاری تشریح میکند که «ادبیاتِ کلاسیکِ فارسی (سدههای دوازدهم تا پانزدهم) سرشار از موضوعاتِ همجنسی است ([موضوعاتی] همچون کنایههای شهوتِ همجنسگرایانه، نمادگرایی، و حتی اشارهی بیپروایانه به پسربچههای زیبارو).» حقیقت دارد که نهتنها استادانِ صوفیِ دورهی کلاسیک، که «ایرج میرزا (۱۸۷۴ - ۱۹۲۶)، شاعرِ سدهی بیستم، هم روابط همجنسگرایانه را ستایش کرده است».
آفاری همچنین مینویسد که «همجنسگرایی و نمودِ اروتیسمِ همجنسگرایانه در حوزهی عمومی نیز مقبول بود، از خانقاهها و مدارس علومِ دینی گرفته تا میخانهها و اردوگاههای نظامی و ورزشگاهها و حمامهای عمومی و چایخانهها. … خانهی روسپیانِ مرد (امردخانه)، تا میانهی سدهی هفدهم، وجود داشتند که حتی مالیات هم پرداخت میکردند.»
در حالی که آفاری نقشِ مهمِ طبقه را در روابط همجنسی میکاود، نشان میدهد که «شعرِ صوفیِ فارسی، که عمدند هم اروتیک بوده است و هم عرفانی، آیینهای عشقبازی بین مردانِ دارایِ جایگاهِ اجتماعیِ برابر را ستایش میکرد. … تعهدِ بین عاشق و معشوق … بر اساس نوعی جوانمردی بود. عشق به فرد اجازه میداد که به آرمانهای والای اخلاقی دست یابد، اما همچنین عشق قراردادی را هم برمیساخت که بر اساس آن [قرارداد] عاشق و معشوق دارای وظایفی میشدند و در قبالِ هم مسوول بودند، و عشق آنها را به هم گره میزد. … مردانِ صوفی تشویق میشدند که از روابطِ اروتیکِ همجنسگرایانه برای رسیدن به عشقِ روحانی بهره ببرند.»
بیگمان، صیغهی لزبینی نیز آیینهای عشقبازی خود را داشت، که از دورهی کلاسیک وارد سدهی بیستم شده است: «سنت امر میکرد که زنی که با زن دیگر خواهر میشود با هم عشقبازی کنند. یکیشان به دیگری جعبهای از شیرینی میداد. در میانهی این هدیه، کیر مصنوعی کیرنج (ساختهشده از موم یا چرم) هم قرار داده میشد. اگر معشوق هدیه را میپذیرفت، پارچهی سفیدی بر روی کادو میانداخت. … اگر [معشوق] راضی نبود، پیش از آنکه هدیه را پسدهد پارچهای سیاه رویاش میانداخت.»
در اواخر نیمهی سدهی نوزدهم و سالهای نخستِ سدهی بیستم، «جامعهی ایرانی هنوز کنش های اروتیک همجنسگرایانهی زنانه و مردانه را میپذیرفت. … روابط جنسی مبتنی بر رضایت دوطرفه و نیمهآشکارانهی لواط بین مردان و امردها عمومی بود.»
«دوجنسگراییِ رومانتیک» در دورهی کلاسیک و در میان مردان و زنان دربار و نخبگان به وجود آمد، و «نوعی از عشقِ سریالی (مسلسل) بود که از پسر به دختر و از دختر به پسر در رفت و آمد بود.» در بارگاهِ ناصرالدینشاه، که از ۱۸۴۸ تا ۱۸۹۶ بر ایران حکومت کرد، پسرانِ صیغهای نگه داشته میشدند و خود شاه نیز (در کنار حرمسرا و همسراناش) معشوقی مرد به نامِ ملیجک داشت و «وی را از همه بیشتر دوست داشت».
ملیجک، با افتخار، در یادداشتهایاش مینویسد: «عشق شاه به من از جایی میآمد که نوشتناش برایام ناممکن است. … وی مرا در آغوش میکشید و میبوسید انگار که یکی از عزیزترین معشوقهایاش را میبوسید.»
آفاری، در یکی از بخشهای طولانیِ کتابِ خویش، «بهسویِ مدرنیتهی غربیشده»، نشان میدهد که مدرنیتهشدگی که در طول انقلابِ مشروطهی سال ۱۹۰۶ پدیدار شد و نخستین پارلمان را برای ایران به ارمغان آورد، شدیدن تحت نفوذِ مفاهیمی است که از غرب وارد شده است.
یکی از افشاهای عالیِ آفاری این است که «ملانصرالدین»، یک روزنامهی آذری-زبان که در روسیه ویرایش و چاپ شده است (از ۱۹۰۶ تا ۱۹۳۱)، «گفتمانِ نوینِ جنسیتی و جنسی» را وارد انقلابِ ایرانیان کرد و تحقیر همجنسگرایان از سوی مارکس را به نمایش گذاشت.
روزنامهی ملانصرالدین، نخستین روزنامه در جهان تشیع بود که بر دگرجنسگراییِ هنجارین صحه گذاشت، و تحقیر همجنسگرایان از سوی مارکس را بازتاب داد. آفاری مینویسد «این روزنامه در میان روشنفکران و مردم عادی دست به دست میگشت، و بهخاطر داشتن کارتونها خیلی محبوب بود.»
روزنامهی ملانصرالدین همجنسگرایی را با بچهبازی تلفیق کرد، و به آموزگاران و رهبرانِ روحانی بهخاطرِ «تجاوزکردن به پسرانِ جوان» حمله کرد، و همجنسگرایانِ منفعل (دهنده) را تحقیر کرد، و پیشنهاد کرد مردانِ نخبهای که با امردها صیغه میکنند «همینکه فضای عمومیِ همجنسگرایی را حفظ میکنند دارای منافعِ مقررهای هستند، فضایی که در آن بچهبازی تا حدی تحمل و مدارا میشد»، و «مراسمِ صیغهی برادری را پیش یک آخوند به تصویر میکشید تا آن را با مراسم عروسی تطبیق دهد.» به این گونه بود که گفتمانِ همجنسگراستیزیِ سیاسیِ اروپایی، که تاکید داشت فقط دگرجنسگرایی است که میتواند بهنجار باشد، وارد ایران شد.
روزنامهی ملانصرالدین با حملهی خویش به همجنسگرایی، «گفتمانِ ایرانیان دربارهی امورجنسی را برای سدهی بعدی شکل داد»، و «مدلی شد برای روزنامههای ایرانیِ آن دوره» که همان حمله را به آخوندهای محافظهکار میکردند و آنها را همجنسگرا مینامیدند.
در آن سالها، «انقلابیونِ ایرانی عمومن چهرههای مهم سیاسی را بهخاطرِ داشتنِ انحرافهای جنسی سرزنش کردند،» و «کتابها و رسالههای انقلابی، مردان را بهداشتنِ رابطهی جنسی همجنسگرایانه با مردان دیگر متهم میکردند، “جلوی شاه سیسالهها با پنجاهسالهها میخوابند و بیستسالهها با چهلسالهها”. برخی از کتابها و رسالهها این ادعا را تکرار میکردند که برخی از چهرههای مهمِ سیاسی در جوانیشان امرد بودهاند.»
آفاری مینویسد در نتیجه «منجر بدان شد که مشروطهخواهان مشتاقانه به اردوگاهِ مخالفِ همجنسگرایی بپیوندند. نشریهی مهمِ “کاوه” (۱۹۱۶ - ۱۹۲۶) که در تبعید و در برلین منتشر میشد و سردبیرش حسن تقیزاده، مشروطهخواه مشهور، بود، جنبشِ مشروطهخواهی را به سوی مخالفت با همجنسگرایی کشاند. … مدرنیتهشدگیِ آنها شاملِ هنجارسازیِ عشقِ دگرجنسگرایی و منعِ کنش و تمایلِ همجنسگرایی بود.»
وقتی رضاخان پادشاهیِ سلسلهی قاجار را سرنگون کرد و خودش را در سال ۱۹۲۵ شاه خواند، آغوشِ خود را در برابر موجِ اصلاحطلبان و مدرنیتهای گشود که همجنسگرایی را سراسر ممنوع میدانستند و بر شعرِ کلاسیکِ فارسی حملهای وحشیانه – اما موفق – کردند. ایرج میرزا، که پیشتر بهخاطرِ اشعارِ اروتیکِ همجنسگرایانهاش مشهور شده بود، «به دیگر چهرههای پیشتازِ سیاسیِ این دوره پیوست و از دگرجنسگراییِ اجباری حمایت کرد.»
این سیاسیون و روشنفکران تاکید داشتند که «میهنپرستیِ واقعی مستلزمِ آن است که گرایشِ جنسیِ فرد از پسران به زنان تغییر کند. … دیگر روشنفکران و اساتید تاکید داشتند که اشعارِ با موضوعاتِ همجنسگرایی را از کتابهای درس حذف کنند.»
پیشتازِ این نهضت، احمد کسروی، تاریخدان و روزنامهنگارِ پرکار، بود «که به شکلگیریِ بسیاری از سیاستهای فرهنگی و آموزشیِ دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ کمک شایانی کرد.» کسروی جنبشِ ملیگرایانهای بنیاد نهاد با نامِ «پاکدینی»، که پیروانِ بسیاری یافت.
کسروی که روزنامهی ملانصرالدین را میستود وعظ میکرد که «همجنسگرایی عقبافتادگیِ فرهنگی است،» و نیز اینکه پیروی از شاعرانِ صوفی همجنسگرا منجر به زندگیِ «انگلی» میشود، و شعرهای همجنسگرایانهشان «خیلی خطرناک است و باید حذف شوند.»
جنبشِ «پاکدینیِ» کسروی «تا آنجایی پیش رفت که آیینِ کتابسوزی را برنهاد، که در چلهی زمستان برگزار میشد. کتابهایی که مضر و غیراخلاقی بودند به آتش افکنده میشدند. این آیین گویی یادآورِ ایدهی نازیها و هیاتِ حاکمِ شوروی بود که هنرِ “فاسد” را حذف میکردند.»
سرانجام، نخستوزیر، محمود جم، که از ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۹ زمامدار این مقام بود، خواستهی کسروی را پذیرفت و [آوردنِ] اشعارِ اروتیکِ همجنسگرایانه در روزنامهها را سراسر ممنوع کرد.
کسروی «مخالفتِ خودش با اروتیسمِ همجنسگرایی در اشعارِ کلاسیک را بر چند پیشفرض بنا نهاده بود. وی انتظار داشت که نسلِ جوان به مطالعهی علومِ غربی بپردازند تا موجبِ بازسازیِ ملت شوند، و [از همین رو] اشعارِ صوفیها را انحرافی خطرناک میدید. خندهدار است که کسروی میگفت احیایِ شعر فارسی توطئهی انگلیس و شرقگراهای آلمانی است تا جوانانِ ملت را از میراثِ انقلابیِ انقلابِ مشروطه منحرف سازد و به امورِ غیراخلاقی … تشویقشان کند.»
آفاری غمگینانه میافزاید که «بیشترِ حامیانِ حقوقِ زنان با این پروژهی کسروی همدلی داشتند، زیرا وی به ترویجِ تکهمسری و عشقِ دگرجنسگرایانه در ازدواج میپرداخت. … در این دوره، نه کسروی و نه فمینیستها تمایزی بین تجاوز یا آزارِ پسران و رابطهی بر اساس توافق همجنسی بینِ بزرگسالان قائل نبودند.»
رواجِ [استفاده] از رادیو، تلویزیون، و رسانههای چاپی در دههی ۱۹۴۰ – مهمترینشان، روزنامهی پرخوانندهی «پرچم» بود که از سویِ جنبشِ پاکدینیِ کسروی از سال ۱۹۴۱ منتشر میشد – منجر به گفتمانِ ملیای دربارهی بدیِ لواط و سرانجام سانسورِ رسمی ِ ادبیات گشت.
هر ارجاعی به عشقِ همجنسی و عشقِ پسران در کتابهای درسی و حتی در چاپهای تازهی شعرِ کلاسیک حذف شد. آفاری مینویسد «شعرهای کلاسیک حالا با مینیاتورهایی مصور میشوند که بهجای آنکه عشقِ همجنسگرایانه را نشان دهد عشقِ دگرجنسگرایانه را نشان میدهد، و دانشآموزان باور کردهاند که، حتی وقتی خود متن صریحن اشاره به همجنسگرایی دارد، زنان همیشه ابژهی عشق بودهاند.»
در آن شرایطی که سانسورِ شدیدی بر میراثِ سترگِ ادبی و فرهنگی اِعمال میشد، آنچه آفاری «اخلاقِ عشقِ مردانه» میخواندش را از حافظهی جمعیِ مردمی زدودند. شگفتآور نیست که آفاری در «فوکو و انقلابِ ایران» میگوید که سرکوبِ شدیدِ همجنسگرایی از سوی رژیمِ فعلی ایران تااندازهای ریشه در نقشِ همجنسگرایی در انقلابِ ۱۹۷۹ (بهمن ماه ۱۳۵۷) دارد، انقلابی که آیتالله خمینی و پیرواناش را به قدرت رساند.
آفاری در نخستین کارش که با همکاریِ کوین ب. اندرسون نوشت، میگوید: «سنتِ دیرپایی در جنبشهای ملی گرایانهی وجود داشت که قدرت را از طریق روایتهایی استحکام بخشند که پدرشاهی و دگرجنسگراییِ اجباری را تایید میکنند و ناهنجاریتِ جنسی و غیراخلاقیبودن را به فسادی گره بزنند که بر نخبگان حاکم است، که در شُرُفِ اضمحلال است و/یا همدستِ امپریالیسمِ بیگانه است. همهی تهمتهایی که علیه خانوادهی پهلوی و حامیانِ ثروتمندشان ایراد شده است ریشه در شکایاتِ سیاسی و اقتصادی ندارد. بخشِ اعظمِ خشمِ مردم برای زندگیِ «غیراخلاقی» آنها بود. شایعاتی بود که میگفت در دربار زندگیِ همجنسگرایی رواج دارد. میگفتند که نخستوزیرِ شاه، امیرعباس هویدا، همجنسگراست. نشریاتِ هزلی، پیوسته هویدا را بهخاطرِ دقت و ظرافتاش در لباسپوشیدن مسخره میکردند؛ وی همیشه یک گلِ ارکیدهی ارغوانیرنگ روی یقهی کتاش میگذاشت، و گمان میشد که ازدواجِ وی ازدواجی مصلحتی بوده است. شایع شده بود که خودِ شاه هم دوجنسگراست. گزارشهایی وجود داشت که دوستِ نزدیک شاه، یک مرد سوئیسی – که از دورانِ تحصیل در آن کشور با هم آشنا شده بودند – پیوسته با شاه دیدار میکند.»
«اما بزرگترین چیزی که باعث خشمِ مردم شد این بود که دو مردِ جوانِ درباری، به دادگاه رفتند و مراسم ازدواج را به جا آوردند. بهویژه از سوی مذهبیون، تایید شده بود که انواع انحرافهای جنسی کاخِ پهلوی را فاسد کرده است و شاه دیگر اربابِ خانهاش نیست. این شایعات منجر به خشمِ و شرمِ مردم شد، و سرانجام اسلامگرایان همین شایعات را به دست گرفتند و فراخوانِ انقلاب دادند.»
آیتالله خمینی، همین که در ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) به قدرت رسید مجازاتِ مرگ را برای همجنسگرایی قانونی کرد.
آفاری وضعیتِ همجنسگرایان در رژیمِ احمدینژاد را در کتاب «سیاستهای جنسی در ایرانِ مدرن» اینگونه برآورد میکند: «در حالی که شریعت میگوید اقرارِ واقعیِ متهم یا چهار شاهدی که ارتکابِ جرم را دیدهاند ضروری است، [اما] امروزه مراجع قضایی فقط به شواهدِ پزشکیِ دخول نگاه میکنند. وقتی چنین شواهدی را به دست آوردند، [آنگاه] مجازاتِ مرگ را صادر میکنند. چون اعدامِ انسانها بر اساسِ همجنسگرایی خشمِ بینالمللی را برمیانگیزد، حکومت این اتهام را با اتهامهای دیگر، مانند تجاوز و بچهبازی، درمیآمیزد. کاربستِ پیوستهی این تاکتیکها موقعیتِ اجتماعِ همجنسگرایانِ ایرانی را ویران کرده است و همدلیِ مردمی را سست ساخته است. ضمنن، بسیاری از ایرانیان باور دارند که بچهبازی در مدارسِ دینیِ شهرهای مذهبیای همچون قم و مشهد رایج است و همچنین ازدواجِ موقت و تنفروشی در آنجاها عملی شایع است.» (آفاری در بخشِ همجنسگرایان در ایرانِ امروز، چندینبار از گزارشِ من یاد میکند و در قدردانیهای کتاباش بهخاطر سهیمکردن مواد و بینشهایام با وی از من سپاسگذاری میکند.)
در این خلاصهنویسیِ ناقصِ مهمترین و متنوعترین یافتهها و افشاگریهای آفاری دربارهی همجنسگرایی، ناممکن است که بتوان حقِ جامعیت و هدفِ «سیاستهای جنسی در ایران» را بهجا آورد.
بخشِ اعظمِ این کتاب به نقشِ زنانِ ایرانی و مبارزهی ایشان برای آزادی (که از سدهی نوزدهم آغاز شده است) اختصاص یافته است. اما همانگونه که خودِ آفاری مینویسد، «دیرزمانی است که حتی سخنگفتن از اروتیسمِ همجنسگرایانهی فراگیرِ فرهنگِ پیشامدرنی ایران برچسبِ «شرقگرایی» میخورد [اما] من روزافزون دریافتهام که نمیتوان دربارهی جنسیت و حقوق زنان، بهویژه حقوقشان در ازدواج، سخن گفت بیآنکه اشارهای به موضوعِ رابطهی همجنسی نکرد.»
آفاری این کار را با حساسیتِ نامعمول، دقت و درگیری و باریکاندیشی و مهارتِ روشنگری انجام داده است.
و به همین دلیل، هم زنان و مردان همجنسگرا و هم فمینیستهای ایرانی، مانند همهی ما که دلواپسِ آزادی جنسیِ همهی جهانیان هستیم، بسیار مرهونِ آفاری هستند.


