بیماری دوگانگی- مزدک

آبان ۶م, ۱۳۸۷

مزدک

دستمایه این نوشتار، گفت و گوی شهروند امروز با خانم دکتر ژاله شادی طلب است که در شماره ۶۳ مجله شهروند امروز، مورخ ۲۴ شهریور ۱۳۸۷ چاپ شده بود.

خانم شادی طلب که از اساتید به نام جامعه شناسی در ایران است، به شکل اجمالی به ریشه دوگانگی شخصیتی‌ای پرداخته که امروزه در جامعه ایران، به پدیده‌ای فراگیر بدل شده است.

با اجازه مسئولان محترم شهروند امروز، این گفت و گو را در این نوشتار می‌آورم:

زندگی زیرزمینی

دوگانگی شخصیت در گفت‌وگو با دکتر ژاله شادی طلب، جامعه شناس

آمنه شیرافکن : ژاله شادی‌طلب در تحلیل خود از وضعیت جامعه‌ای که دوگانگی در آن به شکل یک بیماری اجتماعی درآمده نخست به سراغ مفهوم کنترل اجتماعی می‌رود در تحلیل او سیستم قدرت با استفاده از ابزار کنترل اجتماعی توانسته میزان شخصیت‌های دوگانه در اجتماع را توسعه دهد.


در میان عوامل اجتماعی موثر در شکل‌گیری رفتار و شخصیت‌های متناقض در اجتماع کدام عامل را در سطح بالاتری از تاثیر اجتماعی می‌بینید؟

کنترلِ اجتماعی، عامل تاثیرگذاری در این زمینه است و به خوبی ریشه‌های اجتماعی دوگانگی را در خود پنهان دارد. برای تحلیلِ بروزِ بیماری‌ای به نامِ دوگانگی شخصیتی، می‌توان به تحلیل طیفی پرداخت که در یک سر آن هنجارها و قواعدی است که فرد آن را از طریق جامعه‌پذیری و از نهادهای نخستینی مانند خانواده می‌آموزد. این آموزه‌ها ضمانت‌های اجرایی اندکی دارند و قواعد دشواری بر نحوه اجرای آن نظارت ندارد و منطق اجرای آن غالبا شرط و شروطی نانوشته یا آیین‌ها و سنت‌هایی است که فرد احترام و توجه به آن را در خلال فرآیند تربیت می‌آموزد.

اما در آن سرِ طیف، قواعد و هنجارهای وضع شده‌ای قرار دارد که تخطی از آن، فرد را در دامان تنبیه و مجازات‌های رسمی ‌می‌اندازد؛ اگر فردی بخواهد از قانون تخطی کند، باید به عقوبتِ ناشی از این ماجرا فکر کند: عقوبتی که این بار با ابزارهای رسمی ‌و از جانب سیستم حکومت و نهادهای قانونگذار اعمال خواهد شد. حالا موضوع دوگانگی در بخشی از این طیف تولید می‌شود که فرد میان آنچه در نهادهای نخستین آموخته و هنجارهای اجتماعی و قوانین، تناقض‌هایی اساسی می‌بیند و شخصیت دوگانه در چنین شرایطی است که تولید می‌شود.


فردی که از تلاقی بخش تناقض‌آمیز این طیف تولید می‌شود با چه بحران‌های اجتماعی روبرو است؟

فرد دوگانه محصول تلاقی تناقض‌های در این طیف وجودی دوگانه می‌یابد که دیگر نمی‌توان او را فردی سالم توصیف کرد، چرا که فرد سالم بر اساس مبانی اجتماعی فردی است که در هر شرایط چهره‌ای تازه از خود بروز نمی‌دهد، بلکه از اینکه باور خود را در موقعیت‌های متفاوت با تاکید بیان کند، ابایی ندارد. اما فردی که به بیماری دوگانگی مبتلا شده، در حقیقت بخش عمده انرژی خود را در ساخت چهره‌های متفاوت از دست می‌دهد. فرد سالم نباید دو شخصیتی باشد. فرد سالم باید شفاف عمل کند و جرات کند در جایی که با رای یا اصولی مخالف است، دستِ ‌کم رای مخالف خود را بگوید. شخصیتِ سالم، هیچ عقوبتی را در مقابل شفاف بودن پیش‌بینی نمی‌کند و آموخته اگر در جایی خطایی از او سر زد، بر اساس قرارداد اجتماعی به اندازه اشتباه خود تنبیه شود.

اما فرد دوگانه چنین جسارتی ندارد؛ ترس در عمق وجود و ناخودآگاه او ریشه دوانده و مدام انرژی او تحلیل می‌رود. شاید ترس از نقد و اعتراض را بتوان [از] بحران‌هایی دانست، که فردِ دارای شخصیت دوگانه با آن مواجه است.


نمونه‌ای که مصداق توضیح شما در این باره باشد؟

اتفاقی که این روزها با عنوان طرح امنیت اجتماعی در جامعه از سوی سیستم پیگیری می‌شود، شاید نمونه‌ای آشکار در این رابطه باشد. افراد در مواجهه با طرحی قرار می‌گیرند که هیچ قدرتی برای نقد آن ندارند و شاید آن طرح با بخش عمده‌ای از ‌آموزه‌های اجتماعی آموخته آنان مغایر باشد، اما این طرح قابل بررسی از سوی فرد نیست. نمونه دیگرش هم رسانه‌هایی که در خانه مورد استفاده قرار می‌گیرند، اما استفاده از آن توسط نهادهای قدرت غیرقانونی است. در دوره‌ای ویدئو با این معضل مواجه بود، اگر از دانش‌آموزی در مدرسه می‌پرسیدند که در خانه ویدئو دارید قطعا پاسخ آن منفی بود، چرا که او پیش از این آموخته بود که دروغ برایش کارکرد دارد و از تنبیه و مجازات او جلوگیری می‌شود. اینکه دروغ در جامعه کارکرد مثبتی پیدا کند، اوج فاجعه برای جامعه‌ای است که دغدغه اجرای مفاهیم و معیارهای اخلاقی را در سر می‌پروراند.

فرد دروغگو، در تعامل اجتماعی و کنش و واکنش‌های صورت گرفته، می‌بیند که به هنگام مجازات در دروغگویی به شکلی غیرمستقیم و با فرار از قانون مجازات حتی تشویق می‌شود و همین موضوع است که به دروغ‌پردازی‌ها اوج مثبت داده و ریا و تزویر را در سطح جامعه افزایش می‌دهد.


حالا اگر بخواهیم از مفهوم فرد به مفهوم جامعه بازگردیم فکر می‌کنید جامعه‌ای که افرادش چندگانه و دوگانه‌اند و مدام ماسک‌های مختلف بر چهره می‌زنند با چه چالش‌هایی مواجه است؟

تمام آنچه از سوی سیستم طراحی شده، مقاصد مثبتی را پیش‌بینی می‌کند، یا دست‌کم فرض ما بر این است. یعنی مسوولان قطعاً در طراحی ضوابط، قوانین و مجازات‌ها به خیر جمعی می‌اندیشند و اینکه بخواهند جامعه را به پیش هدایت کنند، اما مسئله از اینجا آغاز می‌شود که همه این برنامه‌ها وقتی به تولید شخصیت چندگانه در اجتماع ختم می‌شود، دیگر آن آمال و آرزوها را بر آورده نخواهد کرد و برعکس تمام این طرح‌ها در برنامه‌ای بلندمدت نتایج کاملا متفاوتی برای نهاد قدرت به دنبال دارد.

در موضوع توسعه، جامعه‌ای که به چنین بیماری دچار است، چگونه استحاله می‌شود؟

توسعه، قواعد خاص خودش را دارد. فردی که می‌خواهد مبانی توسعه را در سطح اجتماع پیش برد، نباید مدام تغییر چهره دهد. در جوامع توسعه یافته، کمتر می‌بینیم که انرژی فرد برای تغییر ماسک هدر رود. اصلِ خلاقیت در جامعه توسعه یافته برای فرد به وجود می‌آید. خلاقیت افراد جامعه در تولید ذهنی و اندیشه آزاد است که توسعه را شکل می‌دهد و فردِ خلاق، قطعا محصول جامعه دوگانه نخواهد بود. به عنوان نمونه، نهاد آموزشِ ما به ‌شدت در شکل گیری شخصیت‌های دوگانه موثر است، اما این نهاد می‌خواهد که افرادی با اخلاق را به جامعه بفرستد، در حالی که از برنامه‌های خود نتایج معکوسی می‌گیرد و شاید بتوان پدیده فرار مغزها را در این میان گنجاند.


سبک زندگی افراد در جامعه دوگانه چگونه است؟

نوعی زندگی زیرزمینی آدمها. همه آنچه در قالب بحران چنین جامعه‌ای را تهدید می‌کند، بحرانی است که در لایه‌های مختلف اجتماع ریشه دوانده و پوسته‌های مختلف جامعه به ادبیاتی غیر شفاف خو کرده‌اند که محصول آن برای جامعه، رنگ باختن اخلاق و تقویت تزویر و دورویی در فرد است. تمام تهدیدها برای چنین جامعه‌ای تهدید ازدرون است. جامعه متناقض و چندگانه، با بحرانی خفته و ناپیدا از درون مواجه است. افراد در چنین جامعه‌ای است که به زندگی زیرزمینی رو می‌آورند، درست مثل اقتصاد زیرزمینی. نهادهای مختلف در سیستم قدرت به‌شدت آسیب پذیرند، در حالی که اشکال تناقض، به شکل کارکردی در حال باز تولیدِ مدام در لایه‌های اجتماعی است.


نمونه‌هایی که در جامعه ما بتوان بر آن استناد کرد تا موضوع دوگانگی بهتر قابل درک باشد؟

یکی از آسیب‌های اجتماعی نسل جوان و البته بخش عمده‌ای از افراد جامعه ما در شرایط کنونی، اعتیاد است. شاید در بروز این آسیب اجتماعی، دلایل و عوامل مختلفی تاثیرگذار باشند، اما در کنار این‌ها، تناقض‌های موجود در سطح جامعه است که فرد را به سمتی هدایت می‌کند که دلش می‌خواهد اندکی از این فضاهای متناقض پیرامون رها شود. جوانی که مدام با طیف تناقض‌ها مواجه می‌شود، در نوع بدبینانه‌اش به اعتیاد پناه می‌برد تا فراموش کند ودر همین حال است که جامعه یک نیروی خلاق کار و اندیشه را از دست می‌دهد و البته در کنار آن، فردی آسیب‌زا برای اجتماع را تولید می‌کند و بر همین اساس است که تاکید کردم، تناقض جامعه را از رسیدن به معیارهای توسعه یافتگی باز می‌دارد.


تحلیلتان از تاثیر عامل اعتماد در بروز دوگانگی شخصیتی چیست؟

زمانی در جامعه ما، اعتماد اجتماعی در بالاترین حد قرار داشت. دوران انقلاب و دوران جنگ از جمله این موارد بود، اما حالا مردم دلسرد شده‌اند. مردم همدیگر را شفاف، صادق و راستگو نمی‌بینند و به تبع، اعتماد اجتماعی نیز به ‌شدت در جامعه کاهش یافته، چه اعتماد افراد به یکدیگر و چه اعتماد افراد به سیستم و نهادها، و نتیجه این نبودِ اعتماد هم، در سطح مشارکت اجتماعی تاثیرش را بروز می‌دهد. مدل مشارکت اجتماعی مردم و سرانه اعتماد آنان در دوران جنگ و انقلاب مدلی سالم و قابل دفاع نسبت به مدل مشارکت اجتماعی مردم در دوران اخیر است.


مدل شخصیت دوگانه فرد ایرانی طی سال‌های اخیر چه فراز و نشیب‌هایی را پشت سرگذاشته و به شکلی رسیده است؟

قطعاً ما در مدل شخصیت دوگانه اجتماعی افراد به سمت پیچیده‌تر شدن این مدل پیش رفته‌ایم .مدل مطلوب فردی که از سوی نهادهای قدرت در حال ترویج است، هر روز دایره شمول اندکی پیدا می‌کند، یعنی اگر روزی کافی بود که فرد ملزم و معتقد به نظام انقلاب باشد و مسلمان و دینداری که مناسک را هم به جا می‌آورد، اما هر چه می‌گذریم، چرخه تعریف فرد مطلوب و معیارهای مورد نظر برای رسیدن به آن از سوی سیستم محدودتر می‌شود، به شکلی که این روزها دیگر خیلی از طیف‌های دورن قدرت نیز در آن دایره‌ای که از فرد آرمانی و مطلوب جامعه ایرانی ترسیم شده، قرار نمی‌گیرند. شاید نمونه خیلی نزدیک به این ماجرا برخوردی باشد که با معاون رییس جمهوری شد. [منظور برخوردی است که با رحیم مشایی، رییس سازمان ایرانگردی و جهانگردی شد که در سخنرانی‌ای گفته بود: «ایران، امروز با مردم آمریکا و اسرائیل دوست است. هیچ ملتی در دنیا دشمن ما نیست این افتخار است. ما مردم آمریکا را از برترین ملت‌های دنیا می‌دانیم.»]

این دعواها ودرگیری‌ها نشان می‌دهد، افرادی که حتی خود در دایره قدرت قرار گرفته‌اند هم نمی‌توانند برخی آرای‌‌شان را به راحتی اعلام کنند وبه سرعت از آن شکل مطلوبِ فردِ ایرانی خارج می‌شوند، در حالی که افراد باید بتوانند رای‌شان را بی‌دغدغه بگویند. حالا اینکه مفهوم و معنای مورد نظر آقای مشایی چه بوده، جای بحث دیگری دارد اما اینکه فردی که معاون رییس جمهوری است حالا از این مدار تعریف فرد مطلوب خارج می‌شود نشان می‌دهد که افراد جامعه به دشواری می‌توانند در این سطح از تعریف قرار بگیرند.

اندیشه اجتماعی در شرایطی که جامعه با چنین موضوعی مواجه شده چه راهکاری پیش روی تصمیم‌گیران قرار می‌دهد؟

در ساختار اجتماعی همه چیز رو به تغییر و دگرگونی است. این تغییر باید به سمت تعالی و مثبت اجتماعی پیش رود. اندیشه اجتماعی می‌تواند افق دیدِ پیشِ روی توسعه چنین جامعه متناقضی را پیش روی تصمیم گیران تصویر کند، اما اینکه این دغدغه‌ها تا چه میزان مورد توجه قرار بگیرد، از دست ما خارج است و تنها به اهرم‌های دیگری مرتبط است اما آنچه مسلم است، اینکه جامعه ما در تولید فرد دوگانه وارد سطح سراشیبی شده و باید هر چه زودتر ترمز کشیده شود.

(نقل از وب سایت مجله شهروند امروز)

بحث را با پررنگ کردن مطالبی ادامه می‌دهم که در گفتار بالا عنوان شده است. این بحث را نه تنها به جامعه هم‌جنس گرایان، که به تمامی افراد ربط می‌دهم که در نهایت ارتباط مستقیم آن را نیز مشخصاً با جامعه هم‌جنس گرایان در ایران شرح خواهم داد. تنها تذکر لازم به خوانندگان عزیز این است که نگارنده (اینجانب) به عنوان شهروند بحثی عام (و نه جامعه شناختی) در این زمینه ارائه خواهم داد.

همه ما امروزه با پدیده دوگانگیِ رفتاری در برخوردهای عام و خاص خود در سطح جامعه رو به رو هستیم: برخوردهایی که بیشترین فراوانیِ آن را باید در برخورد خود با دیگران جست و جو کنیم. نمونه‌های بارز این رفتار در تناقض سخن پراکنی‌های ما به طور عمده و رفتار عملی ما با مسائل و پدیده‌هاست؛ غالب افراد به هنگام بحث‌های عمومی در تاکسی، محل کار، منزل و غیره به شکلی ایده‌آل از برخوردهای دوگانه دیگران انتقاد می‌کنند، اما به هنگام عمل و در زمان‌های تنها شدن با خود یا دیگر افراد، به رفتارهای کاملاٌ مشابه دست می‌زنند. نمونه بسیار مشخص، عمومی شدن و متعارف شدن پرداخت رشوه‌های نقدی و غیرنقدی است. رشوه‌هایی که نه تنها پرداخت می‌کنیم، که در موقعیت‌های گوناگون، خود اقدام به دریافت آن‌ها می‌کنیم. در کلیه برخوردهای خود با پدیده‌های سنتی نیز به همین ترتیب عمل می‌کنیم؛ از طرفی برخورد سنت با پدیده‌های مدرن را نقد می‌کنیم، از طرفی در مواجهه با مدرنیته، دفاع کامل از خود ارائه می‌دهیم.

زمانی، دروغ گفتن برای پیشبرد اولیه زندگی ضروری می‌نماید، مانند قضیه ویدئو و مشروب که بایستی در پاسخ پرسش‌های مثلاً امور تربیتی مدرسه دروغ می‌گفتیم. که اگر نمی‌گفتیم، خطر اخراج، زندان و غیره برای خود و خانواده‌مان وجود داشت. این امر قطعاً در همه جای دنیا مرسوم بوده و هست. اما مسئله از زمانی شکل بغرنج به خود گرفته است، که ما این دوگانگی را در همه زمینه‌های حتی شخصی متعارف کرده‌ایم. حتی در برخورد با خود و افکار شخصی از این دوگانگی بهره می‌گیریم. اما فراموش نکنیم که دروغ شاید در کوتاه مدت راه فراری به ما نشان دهد، اما امروز به عینه می‌بینیم که در دراز مدت و پس از گذشت ده بیست سال، امروز حتی راه فرار نیز محسوب نمی‌شود و ما را در ورطه این دوگانگی عام گرفتار کرده است.

امروزه حکومت – و در رأس آن، دولت ظاهراً غیر منتخب و منفور– خود به ترویج این پدیده کمک می‌کند. قصه اینجا تلخ می‌شود که ما نیز با ادامه این راه، عملاً به بازو و اهرم حکومت بدل شده‌ایم؛ اهرمی که با تکیه بر تکیه‌گاه خود (شرایط دوگانگی اجتماعی) بالا و پایین می‌رود و قطعاً برای ادامه این بالا و پایین رفتن، به تکیه‌گاه خود نیاز اساسی دارد و این نیاز به جایی نینجامیده، مگر حمایت عملیِ حکومت در ایجاد اختناق. و این حمایت ما را تا جایی پیش برده که نیاز اساسی به این دوگانگی در ما به وجود آمده است. به عبارتی، نه می‌توان از آن گریخت، نه می‌توان به آن ادامه داد.

این شرایط به ما می‌گوید که تغییر اساسی در این دوگانگی ضروری است. به ارتباط‌های افراد در جامعه و کاربرد این دوگانگی‌ها دقت کنید.

و اما تمامی این معضلات در جامعه هم‌جنس گرایی ایران شکل پیچیده‌تری نیز به خود گرفته است. شاهد زندگی زیرزمینی‌ای که خانم شادی طلب به آن اشاره کرد، ارتباط‌های اینترنتی و مجازی افراد در این جامعه است. ارتباطی که در نوشتارهای پیشین به آن اشاره شد که نتیجه‌ای به جز سر در گم‌تر شدن افراد در آن نداشته است.

با نگاهی به ارتباط هم‌جنس گرایان در جوامع توسعه یافته، (فارغ از ذهنیت جامعه غیر هم‌جنس گرا و تأیید نشدن از سوی آن جامعه) می‌بینیم که هم‌جنس گرایان در آن جامعه از امکانات ارتباطی واقعی برخوردارند. صد البته که حمایت قانون از ایشان، مهم‌ترین نقش را در این ارتباط ایفا می‌کند. اما در این مقال، به سطرهای بالا بازمی‌گردم، که در ایران این ما (افراد) هستیم که با پذیرفتن دوگانگی‌های به وجود آمده و به کاربردن آن‌ها، عملاً قانون مستبدانه خود را در حمایت نکردن از هم‌جنس گرایان، حمایت و تأیید می‌کنیم. (نگاهی به مبارزات آزادی‌خواهی زنان در جوامع توسعه یافته در سال‌های پیش و مقایسه آن با شرایط امروز هم‌جنس گرایان پیشنهاد می‌شود.) امروز ما به عنوان هم‌جنس گرایان داعیه‌دار آزادی، آیا به راستی گامی در این جهت برداشته‌ایم؟ منظور این جانب را ابداٌ به مبارزات مثلاً مسلحانه تعمیم ندهید. منظور من از گام برداشتن، کنار گذاشتن استفاده از این دوگانگی است. دوگانگی‌ای که بدل به بیماری مزمنی شده است که ما را از دستیابی به جامعه‌ای توسعه یافته و آزاد بازداشته است.

پس لازم است با تأکید بر این مسئله که شرایط به صورت جدی، تهدید آمیز شده است، (نه از جانب بیرون، که از درون خود، افکار و ارتباط‌هایمان) این گفته جامعه شناس را تکرار کنم، که: «جامعه ما، در تولید فرد دوگانه وارد سطح سراشیبی شده و باید هر چه زودتر ترمز کشیده شود.»

و دوستان، این ترمز را حکومت نمی‌کشد. ما چطور؟

دسته‌بندی نشده | نظرات | دنبالک

یک نظر بدهید

  1.  
  2.  
  3.  
  4. XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
شما می‌توانید نظرات این مطلب را با خوراک نظرات دنبال کنید..

دسته‌ها

تازه‌ترین‌ها

آرشیو دیگر شماره‌های چراغ

نسخه‌ی PDF شماره‌ی 57

نسخه‌ی PDF شماره‌ی 56

نسخه‌ی PDF شماره‌ی 55

نسخه‌ی PDF شماره‌ی 54

نسخه‌ی PDF شماره‌ی 53

نسخه‌ی PDF شماره‌ی 52

نسخه‌ی PDF شماره‌ی 51

نسخه‌ی PDF شماره‌ی 50

کتاب ضمیه‌ی شماره 50 - آمریکا

نسخه‌ی PDF شماره‌ی 49

شناسنامه چراغ

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: سازمان دگرباشان جنسی ایرانی . سردبیر: حمید پرنیان . طراح جلد: هومن کاظمیان . طراح داخلی: حمیدرضا فتاح