سرمقاله اول- ساقی قهرمان

در انتخابات ریاست جمهوری، رایی که از جانب دگرباشان جنسی به صندوق ها ریخته شود، چقدر کارآ خواهد بود؟ ریاست جمهوری احمدی نژاد با میرحسین موسوی، با آ. کروبی یا محمد خاتمی، در رابطه با تاثیر در زندگی دگرباشان جنسی، چقدر متفاوت خواهد بود؟ مسلمن هیچ‌کدام از نامزدهای ریاست جمهوری دوره‌ی دهم، در طول اقامت خود در دولت، همجنسگرایی را آزاد اعلام نخواهند کرد. اما کارهای دیگری خواهند کرد که زندگی را برای دگرباشان جنسی دشوارتر و یا اندکی آسان می سازد. قوانینی که بدون ارتباط مستقیم با دگرباشی جنسی و در ارتباط مستقیم با آزادی بیان و عقیده و هم‌نشینی، امنیت شغلی و مداخله‌ی دولت در امور خصوصی مردم، یا رسانه‌ها، یا نهادهای اجتماعی، به دست رییس جمهور آینده رد یا تصویب شود، در زندگی دگرباشان جنسی تاثیر مستقیم و عمیق خواهد داشت. رای ما به نفع کدام قوانین و به نام کدام یک از این آقایان به صندوق ریخته خواهد شد؟ در روزهای گذشته، احمدی نژاد ظاهرن ستاد انتخاباتی تشکیل نداده و برنامه‌ی دولت را برای دور بعدی اعلام نکرده؛ میرحسین موسوی گفته است طرح ارتقای امنیت اجتماعی را متوقف خواهد کرد و پاسخ شنیده که طرح متوقف نخواهد شد؛ کروبی گفته است قانون اساسی باید تغییر کند و پس چند روز ابراز داشته است که فعلن همین قانون فعلی را به اجرا خواهند گذاشت. طرح امنیت اجتماعی احمدی نژاد نیز با وجود پشتوانه‌ی قدرت‌اش، در نیمه ساکت شد، و بعد باز از جایی دیگر سر در آورد. ضمانت اجرایی برنامه‌های هیچ‌کدام از سه دولت احتمالی آینده برای هیچ‌کس معلوم نیست، ضمانت اجرایی قوانین تصویب شده نیز/ در واقع نه مخالفان و نه موافقان یک طرح/ لایحه/قانون، در شرایط فعلی ایران امکان دست‌یابی به پیروزی کامل دارند؛ مرکز قدرت در داخل ایران، یک مرکز واحد نیست. مردم، هم به دلیل کنجکاوی و هم به دلیل طلب‌کار بودن از بدنه‌ی حاکمیت، و هم به دلیل هرج و مرج موجود در منابع قدرت حاکم، بیش‌تر از رای‌دهندگان غالب کشورهای دنیا حضور آشکار و رای موثر دارند اما از این حضور برای تماشای دولت استفاده می کنند نه برای رای دادن به دولت. با نگاهی از بیرون، حضور مردم در ایران در برخورد با تصمیم‌گیری‌های حکومت، در میان کشورهای دنیا، بی‌نظیر است. در همین حال، بهت مردم در تصمیم‌گیری نیز بی‌نظیر است. نیاز مبرم دگرباشان جنسی به عدالت اجتماعی و آزادی بیان، این بهت را از میان برمی‌دارد و تصمیم‌گیری را آسان می‌کند.
در شرایطی که آینده برای دگرباشان جنسی به همان‌گونه‌ای که برای اعضای جامعه‌ی رسمی تعیین شده، نشده است و هدف‌های ساده اما بنیادین اجتماعی، مثل تشکیل خانواده، در زندگی دگرباشان جنسی هدف ممکن نیست، و یا در نبود امنیت اجتماعی در نهادهای نظیر مدرسه و محل کار، که ادامه‌ی زندگی اجتماعی را برای دگرباشان جنسی دشوار می‌سازد، کدام هدف شخصی می‌تواند این فضای خالی را پر ، و مسیر آینده را مشخص کند.
نسل نو که وارد جامعه می‌شود با مجموعه‌ای از هدف‌ها و آرزوهای معین مشترک، از کودکی به بزرگ‌سالی رسیده و قدم‌های حال و آینده‌اش از پیش تعیین شده‌اند، مسیر آینده‌اش تعیین شده است. از کودکی این آینده‌ی از پیش تعیین شده را بارها مرور کرده و به آن خو گرفته است. با دنبال کردن این مسیر مشترک، فرد بخشی از جامعه می‌شود. با کسب تایید نزدیکان و دیگران، اعتماد به نفس و ثبات روح می‌گیرد. دگرباشان جنسی در این تصویر مشترک جای نمی‌گیرند، بیرون رانده می‌شوند. از اعتماد به نفس و ثبات روحی ناشی از تعلق به یک تصویر جمعی، عاری می‌مانند. چه هدفی و چه برنامه‌ای جای این هدف مشترک را باید بگیرد، از چه چشمه‌ای اعتماد به نفس و ثبات روحی فرد سیراب بشود؟ درد مشترک جامعه‌ی دگرباش جنسی، دسترسی نداشتن به هدف‌های مشترکی است که جامعه برای اعضای‌اش تعیین می‌کند. این وضعیت، شبیه به بی‌پناهی یا تبعیدشدگی است. مثل حضور در بیابانی بی‌انتها است که سراسر زندگی فرد، مقابل‌اش گسترده باشد، بی هیچ‌کدام از مقصدهای میان راه.  در همان زمانی که دیگران بزرگ می‌شوند تا مسوولیت‌های افراد بالغ را به دست بگیرند، بخش اعظم مسوولیت های افراد بالغ از دسترس دگرباشان جنسی خارج است.
این‌جا عبارت دگرباش جنسی معنا پیدا می‌کند. اگر چه گرایش جنسی انتخابی نیست، اما این نام، انتخابی‌ست. گزیدن این نام برای تعریف آن‌چه ما می‌کنیم، نه آن‌چه ما هستیم، انتخابی‌ست. تعریف خود به عنوان دگرباش جنسی، پاسخی است که دگرباشان جنسی به جامعه‌ی رسمی انحصارجو می دهند: تاکید بر سلیقه‌ی متفاوت و شیوه‌ی دیگر که یا در جزییات یا در کلیت خود با خط‌کشی‌ها و جدول‌بندی‌های سنتی هم‌خوانی ندارد. هیچ چیزی اما از این سلیقه‌ی متفاوت و شیوه‌ی دیگر، به جز سرفصل غریزی آن، توضیح داده نشده. دگرباشان جنسی ایرانی هنوز به تعریف آن‌چه هستند، بیرون از محدوده‌ی “من هستم” دست نزده‌اند. انسانی که شهروند شناخته نشود وجود خارجی ندارد. انسان،  با تعریف خود، و با افزودن تعریف خود به تعاریف اجتماعی، تبدیل به شهروند می‌شود، اگر نشود، وجود خارجی ندارد. برای آن که وجود خارجی داشته باشد حضور غریزی خود را در مفاهیم قابل درک اصول اجتماعی تعریف می‌کند. آنچه ما تا کنون گفته‌ایم در” من یک همجنسگرا/دوجنسگونه/دوجنسخواه هستم” خلاصه می‌شود، اما از همین‌جا به بعد خواننده و قانون‌گزار تنها است و ابزاری برای تعریف همجنسگرا/…/… در دست ندارد. این ابزار را ما باید تولید کنیم.
آن‌چه ما هستیم و تعریف‌نشدگی آن، در این چند ساله‌ی اخیر به تکرار در همین فضای وبلاگ‌ها و پست‌های شاکی، و یا در هنگامه‌ی سبزی پاک‌کن‌خردکنی‌های خودجوش، در گرفته و رها شده است.
و به تکرار به سرگیجه‌ی مزمن دگرباشانی که به دگرباشی خود واقفند (فقط به دگرباشی خود وافقند) اشاره شده است. اما کسی به نتیجه‌ای در مسیر چگونه دگرباشی‌نباشی‌کردن، نرسیده. ما به چه معنا دگرباش جنسی نامیده می‌شویم ؟ با هم و با دیگران، افراد جامعه‌ی رسمی، چه شباهت‌هایی داریم؟ تفاوت‌های ما از کجای مرزبندی جنسیتی و خواهش جنسی ما آغاز می‌شود؟ دقیقن از کجا ما بیرون از مرزبندی‌های جامعه واقع می‌شویم یا در حاشیه قرار می‌گیریم؟
اگر سوال ما این است که برای جامعه چه فرقی می‌کند ما چه کسی را در آغوش می‌گیریم وقتی تمنا داریم، یا چه فرقی می‌کند عقد ازدواج‌مان را با یکی از دخترها، یا یکی از  پسرهای  این جامعه می‌بندیم، یا برای جامعه‌ای که وفاداری و حرمت‌گذاری‌اش به بنیان خانواده، جفت، همسر، فرزند، امنیت خانوادگی، امنیت جنسی، امنیت ارث، در حداقل ممکن و پاره پاره است، چه فرقی می‌کند که چه شماری از اعضای‌اش با چه کسی با چه جنسیتی پیوند وفاداری یا نا/وفاداری، بی/احترامی، بی/انصافی، بی/عشقی، بی/تداومی برقرار کنند، پاسخ می‌تواند این باشد: شاید اگر تفاوت ما با دیگران در همین جا پایان یابد، بشود گفت هیچ فرقی نمی‌کند. یا بشود به جامعه فهماند که هیچ فرقی نمی‌کند.
می‌شد، هنوز هم می‌شود به جامعه‌ی رسمی با تولید مقاله‌های متعدد و مداوم در سطح وسیع انتشار و پخش، فهماند که اعتراض آن‌ها به حریم خصوصی ما، وارد نیست، یا نامربوط است. هنوز هم می‌شود به جامعه‌ی رسمی، با به کار گرفتن انواع بلندگوهای مورد قبول جامعه‌ی رسمی، قبولاند که ما در دگرباشی جنسی خود در همان چارچوب‌هایی حرکت می‌کنیم که اصول جامعه مقرر کرده است، و به همین دلیل، دگرباشی ما دلیلی برای حذف ما از تصویر اجتماعی ما نباید باشد.
اما مشکل این نیست. (این بحث از این‌جا باید برداشته شود و در وبلاگ‌ها ادامه پیدا کند.)
مشکل این است که جامعه‌ی دگرباشی فقط در گرایش جنسی خود نیست که با جامعه‌ی رسمی در یک خط حرکت نمی‌کند، در جاهای دیگر هم نیازی به درک و دریافت قوانین اجتماعی و قبول و رد این قوانین احساس نمی‌کند. جامعه‌ی دگرباشی، وجود دارد، اما هنوز رای به چگونه بودن خود نداده است. این وقوف در قدم بعدی، برای حفظ این هویت، ضرورت حیاتی دارد. فرد، تنها زمانی با چنگ و دندان از چیزی دفاع می‌کند که آن چیز برای‌اش تبدیل به واقعیت ملموس شده باشد، حتی در خیال، و حتی در خیال قادر باشد بداند آن چیز، چیست، و نبودن آن چیز چگونه فرد را از خود خالی می‌کند، و سپس با وقوف کامل، برای حفظ آن چیز، دست به چنگ و دندان ببرد. ما اگر می‌جنگیم، برای چه می‌جنگیم؟ آن چه برای یک دگرباش، تبدیل به واقعیت شده، چیزی است که برای به دست آوردن یا از دست ندادن‌اش می‌جنگد.
آیا جامعه‌ی دگرباشی قادر است برای به دست آوردن یا از دست ندادن هویت دگرباشی خود بجنگند؟ آیا هویت دگرباشی بیش‌تر از اعتقاد مذهبی یا سیاسی یا اجتماعی، در پوست و گوشت فرد، خانه نکرده؟ چگونه است که می‌شود به خاطر اعتقاد مذهبی یا سیاسی یا اجتماعی، در مفاهیم رایج مثلا، پا فشرد، درد کشید، کشته شد، اما برای هویت جنسی نمی‌شود؟ آیا هویت جنسی هنوز آن‌قدر در ذهن جامعه‌ی دگرباشی واقعیت وجودی پیدا نکرده است که سزاوار حفظ کردن، به هر قیمتی، باشد؟ اگر هست، و این اتفاق پافشردن، درد کشیدن، کشته شدن برای حفظ هویت جنسی، در واقع می‌افتد، چرا در کنار این همه پافشردن، دردکشیدن، کشته شدن در راه حفظ هویت دگرباشی جنسی، به یک چالش دیگر، یک چالش زمان‌دارتر و هم‌سوتر با اصول اجتماعی، دست نمی‌زنیم، یعنی به تعریف خود، و تعریف خود را به درک جامعه از خود، اضافه نمی‌کنیم؟ تفاوت دیگری که دگرباشان جنسی با دیگران جامعه‌ی رسمی دارند این است که دگرباشان جنسی هنوز تصمیمی مبنی بر شناخت، و در نتیجه‌ی آن، پافشردن بر این شناخت، به هر قیمتی، نگرفته‌اند. این به هر قیمتی، کلید مساله است این‌جا، بخصوص وقتی که با واقع‌بینی کامل مشاهده کنیم که دادگاه دگرباشان، در خانه است.
این واقعیت، تفاوت دیگر جامعه‌ی دگرباش جنسی با دیگران است. برخلاف دیگران که از دادگاه به خانه پناه می‌برند، یا از خانه دادگاه را زیر  سوال می‌برند، دادگاه ما، در خود خانه است. یعنی در خانه است که ما متهم می‌شویم، بعد محکوم می‌شویم، و بعد یا حکم‌مان را اجرا می‌کنند یا حکم‌مان را اجرا می‌کنیم.
تنها راه ادامه‌ی حیات بدون سرگیجه و دل‌شوره، روبرو شدن با همین خانواده است. یعنی صرف کردن عمر یک نسل برای تزریق درک و دریافت به خانواده‌ی این نسل. این یعنی مسوولیت‌پذیری. هدف جامعه‌ی دگرباشی، در وهله‌ی اول، شاید باید این باشد که تفاوت خود با جامعه‌ی رسمی را در همین محدوده‌ی تفاوت گرایش جنسی نگهدارد و بی‌دلیل خود را از دیگر مسوولیت های اجتماعی رها نداند. ما بیش از آن زیر فشاریم که قادر باشیم  به سرگیجه و تن‌گیجه راه بدهیم و به دلیل دگرباش جنسی بودن، دگرباش اجتماعی نیز باشیم.
.
بهار امسال با حمله‌ی نهاد سپاه پاسداران به بخشی از فضای اینترنت و آغاز اجرای طرح جرایم رایانه‌ای، و خودکشی یک وبلاگ‌نویس در زندان تاریک شد. گفته شده است قرار دارند طرح ارتقای امنیت اجتماعی را در سطح اینترنت اجرا کنند. این طرح، مثل نقض دیگر آزادی‌های عمومی، سرنوشتی شبیه روسری زنان ایرانی، در کشمکشی دائم و بی‌انتها خواهد داشت. مقررات در حد ممکن اجرا خواهد شد، نه بیش‌تر. گروه‌ها و انجمن‌های حقوق بشری اعلام کرده‌اند که بازی با اینترنت، به قصد سرکوب روزنامه‌نگاران مستقل و فعالان جامعه‌ی مدنی طرح‌ریزی شده است.  گذشته از آن که تجربه‌ی سی ساله موردی را نشان نمی‌دهد که در برخورد با روزنامه‌نگاران و فعالان جامعه‌ی مدنی، ماموران موفق به ایجاد سکون شده باشند، اما شروع این حرکت با حمله به پورن‌نگاری، یعنی مساله‌ای که بیش‌تر از هر مساله‌ی دیگری بخشی از زندگی مردم معمولی، مردم کوچه و بازار و مردم خانه‌ها و خیابان‌ها و نانوانی‌ها و خرازی‌ها و مدرسه‌ها و چهارراه‌ها و بلوتوث‌ها، و مشغله‌ی طبیعی و معمول مهمانی‌ها و حمام‌ها یا سوناهای زنانه و مردانه است، یعنی دست زدن به چیزی که ریشه‌کن‌شدنی نیست، نشان از هوش سرشار سپاه پاسداران در ایجاد مشغله دارد.

Leave a Reply

Flickr Photos

Featured Video